مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

34

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

چيقورقو « 1 » به دايى ساچان « 2 » اونگقيراداى « 3 » برخوردند . 62 - دايى ساچان گفت : « خويشاوند يسوگاى ، نزد كه مىروى ؟ » يسوگاى بهادر گفت : « نزد القونواوت‌ها ، دايىهاى پسرم مىروم تا دخترى خواستگارى كنم . دايى ساچان گفت : « پسر تو آنچنان پسرى است كه چشمانش شرربار است و سيمايش درخشندگى دارد » . 63 - « خويشاوند يسوگاى ، ديشب در خواب رؤيايى بر من ظاهر شد . سنقرى « 4 » سفيد كه در پنجه هم خورشيد و هم ماه را گرفته بود ، پروازكنان آمد و روى دست من نشست . من رؤيايم را براى مردم تعريف كردم و گفتم : « تاكنون من ماه و خورشيد را از دور مىديدم . حال اين سنقر كه آنها را گرفته بود ، آورد و در دست من گذاشت و خودش سفيد بود . آيا اين چه بركتى مىتواند براى من داشته باشد ؟ » . خويشاوند يسوگاى ، مسلما اين خواب تعبيرش آمدن تو و آوردن پسرت بود . من خواب خوبى ديدم . اين رؤيا نشانى داشت كه از آينده خبر مىداد و خبر از آمدن ساير قيات‌ها داشت » . 64 - « همه مىدانند كه از زمان‌هاى قديم ، در نزد قوم ما اونگقيرات‌ها ، پسران و دخترانمان شكيل ، و دختران زيبا هستند . ما دخترانمان را با گونه‌هاى قشنگشان ، براى كسانى از شما كه مىخواهند قاان شوند ، در ارابهء قسقى « 5 » كه شتر سياهى به آن بسته شده ، سوار مىكنيم و به سوى شما رهسپارشان مىسازيم . همه مىدانند كه آنان را بر تخت سلاطين مىنشانيم . ما دختران خود را كه بسيار زيبا باشند ، تربيت مىكنيم . آنان را در ارابه‌اى كه جلويش جاى نشستن دارد ، سوار مىكنيم ، يك شتر تيره‌رنگ به آن مىبنديم و به سمت شما رهسپارشان مىسازيم . ما آنان را بر تختى بلند ، در كنار سلطان مىنشانيم . از زمان‌هاى قديم ، قوم ما اونگقيرات‌ها ، داراى زنانى مىباشند كه سپر گرد با

--> ( 1 ) - Ciqurqu ( 2 ) - Dai - Sacan ، ساچان به معنى عاقل است و اصطلاحا عنوانى براى رؤساى خانواده‌هاى اشرافى مغول ( م ) . ( 3 ) - Ongqiradai ( 4 ) - نوعى مرغ شكارى ( 5 ) - Qasaq